تبليغاتX
قصه عشق من در اینجاست.

قصه عشق من در اینجاست.

مینویسم تا شاید اونم بخونه!

بچه ها گلی با لئو فیلم بازی کرده و رفته هالیوود

کارگردانش اقای اسکات کارگردان گلادیاتو ر

لئو هم که میشناسین بازیگر نقش جک توی تایتانیک 

فیم در مورد یه مامور القائده و یه خبر نگار جاسوسه که مامور سیا گلشیفته هم یه پرستاره که

 هردوی اینا عاشق ایشه یعنی گلشیفته هستند

۱۹ مهر ماه هم میره روی سینماهای انگلستان و امریکا

این فیلم سال ۲۰۰۶ ساخته شده ومورد توجه سینما گران و منتقدان جهان هم هست

راستی خبر ممنوع الخروج بودن گلشیفته هم  دروغه

اسم این فیلم مجموعه دروغهاست

هر کاری کردم عکسی نیاورد خودتون دنبال عکساش برید

+نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت17:44توسط کسی که میترسه شاید اون هم مثل بقیه ... | |

وصيت نامه داريوش كبير به پسرش:

(( اينك كه من از دنيا مي روم، بيست و پنج كشور جز امپراتوري ايران است و در تمامي اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان درآن كشورها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران داراي احترامند، جانشين من خشايارشا بايد مثل من در حفظ اين كشورها كوشا باشد و راه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آن ها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد .

اكنون كه من از اين دنيا مي روم تو دوازده كرور زر در خزانه داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو مي باشد، زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست،بلكه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين خزانه بيفزايي نه اين كه از آن بكاهي، من نمي گويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند، اما در اولين فرصت آن چه برداشتي به خزانه بر گردان .

مادرت آتوسا ( دختر كورش كبير ) بر گردن من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن .

ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را كه از سنگ ساخته مي شود و به شكل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن به وجود نمي آيد و غله در اين انبارها چندين سال مي ماند بدون اين كه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه بدهي تا اين كه همواره آذوغه دو ياسه سال كشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از اين كه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين كسري خوار و بار استفاده كن و غله جديد را بعد از اين كه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو براي آذوقه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشك سالي شود .

هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافيست، چون اگر دوستان و نديمان خود را به كار هاي مملكتي بگماري و آنان به مردم ظلم كنند و استفاده نا مشروع نمايند نخواهي توانست آنها را مجازات كني چون با تو دوست اند و تو ناچاري رعايت دوستي نمايي.

كانالي كه من مي خواستم بين رود نيل و درياي سرخ به وجود آورم ( كانال سوئز ) به اتمام نرسيد و تمام كردن اين كانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد، تو بايد آن كانال را به اتمام رساني و عوارض عبور كشتي ها از آن كانال نبايد آن قدر سنگين باشد كه ناخدايان كشتي ها ترجيح بدهند كه از آن عبور نكنند

اكنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اين كه در اين قلمرو ، نظم و امنيت برقرار كند، ولي فرصت نكردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني، با يك ارتش قدرتمند به يونان حمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه كند .

توصيه ديگر من به تو اين است كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوي آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران. هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط مكن و براي اين كه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند، قانون ماليات را وضع كردم كه تماس عمال ديوان با مردم را خيلي كم كرده است و اگر اين قانون را حفظ نمايي عمال حكومت زياد با مردم تماس نخواهند داشت .

افسران و سربازان ارتش را راضي نگاه دار و با آنها بدرفتاري نكن، اگر با آنها بد رفتاري نمايي آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل كنند ، اما در ميدان جنگ تلافي خواهند كرد ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد و تلافي آن ها اين طور خواهد بود كه دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اين كه وسيله شكست خوردن تو را فراهم كنند .

امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اين كه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بيشتر شود تو با اطمينان بيشتري حكومت خواهي كرد .

همواره حامي كيش يزدان پرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسي بايد آزاد باشد تا از هر كيشي كه ميل دارد پيروي كند .

بعد از اين كه من زندگي را بدرود گفتم ، بدن من را بشوي و آنگاه كفني را كه من خود فراهم كردم بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مكن تا هر زماني كه مي تواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي من را آنجا ببيني و بفهمي كه من پدرت پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت مي كردم مردم و تو نيز خواهيد مرد زيرا كه سرنوشت آدمي اين است كه بميرد، خواه پادشاه بيست و پنج كشور باشد ، خواه يك خاركن و هيچ كس در اين جهان باقي نخواهد ماند، اگر تو هر زمان كه فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت مرا ببيني، غرور و خودخواهي بر تو غلبه نخواهد كرد، اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي، بگو قبر مرا مسدود كنند و وصيت كن كه پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اين كه بتواند تابوت حاوي جسدت را ببيند.

زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعي و هم قاضي نشو، اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بي طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد و راي صادر كند، زيرا كسي كه مدعيست اگر قضاوت كند ظلم خواهد كرد.

هرگز از آباد كردن دست برندار زيرا كه اگر از آبادكردن دست برداري كشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت، زيرا قائده اينست كه وقتي كشوري آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود، در آباد كردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول قرار بده .

عفو و دوستي را فراموش مكن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولي عفو بايد فقط موقعي باشد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگري خطايي كرده باشد و تو عفو كني ظلم كرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي .

بيش از اين چيزي نمي گويم، اين اظهارات را با حضور كساني كه غير از تو اينجا حاضراند كردم تا اين كه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را كرده ام و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي كنم مرگم نزديك شده است

 

 

+نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت19:25توسط کسی که میترسه شاید اون هم مثل بقیه ... | |

دوباره صدای عشق را می شنوم

دوباره اورا می یابم ........


دوباره می رسد آن صدای ناز

که می برد از من هوش و نیاز

چون نسیم صبح می وزد آرام

می برد مرا به شهر رویا ها

همچو قاصد روزهای بارانی

در دلم می کند غوغا

می زند بانگ که من آمدم برخیز

صبح دولت دمید و در خوابی؟

دست در دست من می نهد با ناز

می برد به سادگی دل از برم, اما

خفته اینجا جسم بی جانم

همچو سنگی در ته دریا.....

کیست اینکه می رود تا اوج

بر بلندای قله آفاق

می دود در میان صحراها

می زند خویش بر تن دریا

عشق, عشق است که می آید

تا که ما را زغم رها سازد

تا نشیند به دل

که گوید باز

برخیز و بیا به جشن شادی ها

.........

جسم ما ناتوان ز فرداهاست

روحمان بر فراز باورها

پس بیا که سر فرود آریم

لب گشاییم و وصف او گوییم

تا که خفتگان به حق دانند

دل به آلودگی نیالایند

که عشق است و هیچ نیست جز او

وحده لا اله الا هو

 

 

 

امشب زحال زار خودم گریه ام گرفت

از زخمهای ریشه دار خودم گریه ام گرفت

وقتی که پرده پرده دلم رانواختم

از ناله سه تار خودم گریه ام گرفت

پاییز می وزدو تو لبخند می زنی

اما من از بهار خودم گریه ام گرفت

همچو شهاب سوخته آن سوی کهکشان

در حلقه مدار خودم گریه ام گرفت

یک تکه آفتاب برایم بیاورید

از آسمان تار خودم گریه ام گرفت

     خدایا...

     کفر نمی گویم. پریشانم. چه می خواهی تو از جانم؟؟؟!!!!

     مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی!!!....

    خداوندا تو مسئولی...

     خداوندا تو می دانی که انسان بودنو ماندن در این دنیا چه دشوار است....

     چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است!!....

            

                                                                                          (دکتر علی شریعتی)

 

+نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت15:16توسط کسی که میترسه شاید اون هم مثل بقیه ... | |

برای خواب معصومانه عشق کمک کن بستری از گل بسازیم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بچه ها این را میشناسین ؟!

زنده یاد خسرو شکیبایی !

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت11:54توسط کسی که میترسه شاید اون هم مثل بقیه ... | |

خستگی عجیبی وجودم را فرا گرفته

دلم میخواد با یکی حرف بزنم ولی اون یکی کیه ؟

مدام بهانه میگیرم که فلانی حوصله ام سر رفته اما بعد وقتی سر گرمم میکنه بازم چشمام میگن که

چه حالی دارم.

خاله ام بهم میگه که احساس میکنه یکی توی دلم جوانه کرده ولی من نباید بهش فکر کنم .

خدایا عجب حس عجیبی داره اما یکی باید به خودش این حرف ها را بزنه .

وای که دیگه نمیدونم چمه و اصلا چی میخوام .

دو دل شدم و زندگی را نمیدونم باید باهاش چی کرد .

ای خدا کاش کسی بود که میتونستم باهاش درد دل کنم و حرفای دلم را بزنم کسی که فقط گوش

میکرد و نمی خواست جبهه گیری کنه.

اخه مگه من چه گناهی کردم که هیچ کس من را نمیفهمه .

همه فقط نصیحت میکنند ولی خودشون هم به چیزایی که میگن گوش نمیکنند .

پدره به پسرش میگه سیگار نکش در حالی که یه نخ سیگار تو دستش

میگه پدر سگ درست راه برو و به کسی فحش نده در حالی که خودش به خودش احترام نمیذاره

میگه برای چی از خونه رفتی بیرون در حالی که خودش وقتی جوون بوده هر کاری خواسته کرده

اخر دست هم وقتی به داد بچه اش میرسه که یا معتاد شده و از فرط اعتیاد کارتون خواب

ویا با یه دختر فرار کرده ... پلیس گرفتتش

ویا اصلا یادش میره بچه ای داره و بعد وقتی یادش میاد که جسدش توی سرد خونه  ست و داره

بالا سرش زار زار گریه میکنه

اخه چرا نمیفهمن که ما جوونا ازشون چی میخایم

میگن برو خدارا شکر کن که یه همچین پدر و مادری داری  که مردم ارزوش را  دارن  اخه اگه خوب بودی که

بچت این طوری نمیشد.

نمیگم بدن ولی کامل هم نیستن

من چیزی را میخوام که اونا نمیخوان نه اون پسره نه !چیزی که نمیدونند چیه فقط میگن نه

اهای دوستای ناشناس برام دعا کنید که توی امتحان زندگی سربلند بیام بیرون.

وای که دیگه خیلی خسته ام خسته

+نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت16:32توسط کسی که میترسه شاید اون هم مثل بقیه ... | |

سلام به همه اونایی که این جا حرف های من را میخونند

ان شاالله که همه شما خوبین !

دارم یه بار دیگه یکسری مطالب چرت و پرت مینویسم و با اعصاب شما بازی میکنم .

راستش خودم هم ازار میبینم ولی این تو خونمه که سربه سر ادما بزارمو حرصشون را در بیارم .

فدای اونایی که تحمل میکنند و مردشور اونایی راببرند که دارند به من فحش میدن.

دلم که میگیره این جوری میشم .

وقتی بهترین دوستت به جای اینکه بهت روحیه بده .حست را میگیره و بهت بر میگرده یادست میذاره روی

نقطه ضعفت چی کار میتونی بکنی ؟

ای بابا جای رفاقت مرده تو جلوی دوستت سکوت میکنی و میگی که تو بیشتر میدونی تا دلش خوش بشه در حالی که اون واقعا فکر میکنه خری

خدایا من بهش چی بگم که این قدر دوستش دارم و اون نمیفهمه

دوست عزیزم من خیلی چیزا رو میدونم که تو نمیدونی و ادعای دونستنش را داری

 ولی وقتی اشتباه میگی میگم تو راست میگی تا به خاطر روحیه ی حساست از من نرنجی

به هر حال حتی اگه به علایق و ارزش ها و کساییکه دوستشون دارم هم بدو بی راه بگی هنوزم

دوست منی .

حتی اگه به من هم خیانت کنی دوستت دارم دوست من.

به قول داییم ماداریم پرواز میکنیم به اسمان میریم یعنی جای بزرگها اما اونا پرواز تو را نمیبینند تو در حالی هستی که پرواز میکنی و کوچک میشی و اونا این را میبینند

+نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت21:38توسط کسی که میترسه شاید اون هم مثل بقیه ... | |

تاریخ تولد:  8 اردیبهشت 1358

او را به جرات می توان یک استعداد تمام عیارو یک حادثه کم سابقه سینمای ایران دانست. اگر چه حضور اولش تنها به یک چهره و چشم آبی و زیبا محدود می شد ، اما رادان ثابت کرد که می تواند در حد و اندازه های یک ستاره بدرخشد . انتخابهای بعدی رادان در عمده موارد ، آگاهانه او را به مسیری درست هدایت کرد که امروز می تواند با افتخار آن تندیس زرشک زرین را برای شور عشق نادیده بگیرید. بهرام متولد 1358 و کارشناس مدیریت بازرگانی است ، او در سال 78 در آموزشگاه هیوا فیلم بازیگری را آموخت و همان سال برای بازی در شور عشق ساخته نادر مقدس انتخاب شد . داستان عاشقانه فیلم و چهره جذاب دو جوان اول کار یعنی رادان و ومهناز افشار فروش فیلم به زیبایی شکوفا شد و او امروز خود را به نمایش بگذارد. استعدادهای درونی رادان در هر فیلم در هر فیلم به زیبایی شکوفا شد و امروز ستاره ای است که مورد توجه هر کارگردانی قرار گرفته و تقریبا هر نقشی را در کارنامه اش بازی کرده. حضور بعدی او درآبی به کارگردانی حمید لبخنده باز می گردد که سال 79 ساخته شد و او در کنار سوپر استاری چون هدیه تهرانی به زور آزمایی می پرداخت. ساقی را در کنار یکتا ناصر بازی کرد که همان سال ساخته شد . اما  چندان کار قابل توجهی نبود . سال 80 آواز قو از او به اکران در آمد که نقش مقابلش بر عهده ساره آرین بود. این فیلم ساخته سعید اسدی با فروش بسیار بالایی روبرو می شود و بازی رادان مورد توجه هئات داوران قرار می گیرد و او را کاندیدا دریافت جایزه نقش اول می کنند . از اینجا به بعد رادان می شود ستاره اول سینمای ایران که بالا طرفداران بیشماری مواجه بود. همان سال در تجربه فیلم کوتاه ابراهیم شیبانی با نام طلوع تاریک بازی می کند و اینگونه سال 80 را با موفقیت به پایان می رساند. محبوبیت رادان کارگردانان را متوجه او می سازد و همه به سویش هجوم می آورند.

سال 81 ،داریوش فرهنگ از او در رز زرد استفاده می کند که یک درام ترسناک نوجوان پسند بود. فیلم برداشتی ضعیف از اثر هالیوودی می دانم تابستان گذشته چه کردی ؟ که با استقبال مناسبی روبرو می شود. سپس در عطش ساخته محمد حسین فرح بخش بازی کرد که اثر چندان حرفه ای به شمار نمی رفت.بهروز افخمی در برگردان سینمایی یک اثر دشوار ادبی او را مورد ارزیابی قرار داده و این گونه فیلم عجیب گاو خونی ساخته می شود که رویکرد رادان به سینمای متفاوت و به دور از جنجال و جنبه های تجاری محسوب می شد.بازی در این نقش متفاوت به شدت مورد تحسین واقع می شود و رادان ثابت می کند که می تواند به عنوان بازیگر آثار هنری هم محسوب شود. سال 82 در سه کار درخشان به تم های بسیار متفاوت به عنوان بازی می کند که نشان از دقت انتخاب کارکترهای متفاوت داشت. ابتدا در ساخته درخشان بنی اعتماد با نام ننه گیلانه بازی می کند که از جمله بازی های اثر گذار و زیبای او به شمار می رود . او در این فیلم به نقش پسر فاطمه معتمد آریا که در بازگشت از جنگ دچار معلولیت جسمی شده و نامزدش تن به ازدواج ناخواسته داده است.رادان با نقش آفرینی خود در این قالب دشوار همه را انگشت به دهان می کند اما هیات داوران جشنواره بیست و سوم حضور او را نادیده می گیرند. سپس در اثر پر فروش شمعی در باد در کنار شهاب حسینی و حسام نواب صفوی به بازگویی مشکلات روز جوانان و مساله اعتیاد به قرص های توهم زا می پردازند . این دومین کار رادان با یک کارگردان خانم (پوران درخشنده )بود. سپس به تیم سربازهای جمعه مسعود کمیایی می پیوندد و در واقع به جای گلزار که از بازی در فیلم کنار کشید می آید، او در رستگاری در هشت و بیست دقیقه به کارگردانی الوند در سال 83 نقشی به شدت متفاوت را تجربه می کند و باز در کنار شهاب حسینی قرار می گیرد . ازدواج صورتی در نوروز 84 اکران می شود ،اما رویکردی منجر به شکست برای رادان در عرصه کمدی محسوب می شود. او بازی در ساخته آخر کمیایی با عنوان حکم را به پایان رسانده.و....

و حیوان خانگی او یک سگ است .

بهرا و نامزد زشتش ولی تو دل برو

ببخشید که نظر دادم بهرام جان ولی ...

پسر خواهرش

وااااااای تو دیگه کی هستی دست گلزار را بستی

شل نشی فدات شم

بگو ماشاالله

 

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت18:0توسط کسی که میترسه شاید اون هم مثل بقیه ... | |

یادمه وقتی بچه بودم بین دوست داشتن ادما فرقی نمیزاشتم چون همه یکسان دوستم داشتند.

میلاد با سعادت امام شیعیان و پیشوای مومنان را به تمامی ایرانی هایی که میدانند ایشان کیست چه مسلمان و چه غیر مسلمان تبریک میگویم

روز پدر به تمام پدر های واقعی تبریک میگویم

روز مرد هم بر مرد های ایرانی خوش باد

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت14:49توسط کسی که میترسه شاید اون هم مثل بقیه ... | |

زندگی مثل یه شعر میمونه قشنگ شنیدنی پر وسوسه عاشقانه

اما هیچ کس نمیدونه بیت بعدی چیه؟!

زندگی مثل یه رود خانانه است طویل بزرگ پر از ماهی خوش صدا

ولی هیچ کس با شنا به اخره رود خانه که دریا باشه نمیرسه!

زندگی مثل یه صندوقچه میمونه که درش بسته است پر از کنجکاوی پر از هوس پر از...

ولی داخلش هیچی نیست

هرچی هست یه جای دیگه است توی یه سرزمین دیگه پیش یه کس دیگه ...

 

+نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت11:41توسط کسی که میترسه شاید اون هم مثل بقیه ... | |

ببین پسرم اگه من خیلی اعتراض نمیکنم واسه اینه که درکت میکنم نه انکه احمق باشم

حوصله ام سر رفته از دست تو

همش دارم به خودم میگم ادم دیگه ای نبود تو اینجایی اصفهان و اونم اون جا توی شیراز

دلم برات تنگ شده میفهمی یعنی چی عزیزم

+نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت13:58توسط کسی که میترسه شاید اون هم مثل بقیه ... | |

+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت22:12توسط کسی که میترسه شاید اون هم مثل بقیه ... | |

بی قرارم نفسم داره میگیره نمیدانم تو کجایی چه میکنی کی ازت خبر داره غیر از خدا

عزیزم تویی که اومدی لونه کردی توی قلبم با توام ای ترانه زندگی ام

تو دوست داشتن را میفهمی درکی ازش داری نگو نه که میدونم توی قلبت چه خبره فقط داری من را ازار میدی شایدم تو راست میگی تو کجا من کجا ؟

فاصله ها فاصله ها ما را به هم برستونید.

میدونی این یعنی چی ؟

اخه پسر خوب من یه دخترم نمیتونم بیام جلوت وایسم بگم میدونید در واقع... نمیدونم چه طوری بگم ..

خوب سخته ...اااا... من .. .من .. . شما را ... دد.. دوستتون دارم !

اخه خودت بگو مامانت بفهمه نمیگه عجب دختر پر رویی یا بابات از خنده روده بر نمیشه؟

یا خودت رو بگو

ای بابا ما داریم با کی میریم سیزده به در این را که فراموش نکردی ؟

اصلا ببینم دستت را از روی گوشات برداشتی یا محکم تر چسبوندیش که نکنه صدام را بشنوی؟

هی اون که باعث خوشحالیم هستی:

تا قیامت چشمم به راهه

تا تو به شهرم بیایی.

                                                                                    

 

+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت15:30توسط کسی که میترسه شاید اون هم مثل بقیه ... | |

خسته ام از این همه بی کسی

از فریاد هایی که میزنم و صدام به هیچ کس نمیرسه

دلم عجیب هوس دریای شمال را کرده تا شاید اون مرحمی بر دردهایم باشد.

ای خدا تو تنها کسی هستی که من دارم  و حرفام را میفهمی

                                                        خدای بزرگ من دوستت دارم.

+نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت12:0توسط کسی که میترسه شاید اون هم مثل بقیه ... | |

فرار نکن بمون  گوش کن دل بده تنهایی بکش غصه بخور

بیحاصل

 بیا دریا کاری کن غم ها را چاره بکن                  بیا دریا کاری کن غم ها را چاره بکن

ای خدا نمیدانم چرا ولی میترسم از اینکه نمیدانم واقعیت چیه  کی راست میگه کی دروغ

کاش این نقابها نبودند

اصلا نمیدانم دارم چی میگم درست یا غلط میدونم میبخشی

راستش از خودم میترسم که به خودم دروغ بگم

چقدر مهمه که ادم بدلد باشه وقتی نیاز داره حرف بزنه نه فقط بتونه خوب سخنرانی کنه و ...

وقتی میخوام از دلم بنویسم نمیتونم و نمدونم چی باید بگم

منم این خسته دل درمونده                 به تو بیگانه پناه اورده

منم ان از همه دنیا رانده                    در رهت هستی خود گم کرده

 

+نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت10:53توسط کسی که میترسه شاید اون هم مثل بقیه ... | |

دلم گرفت از این روزا ، از این روزای بی نشون ، از این همه در به دری ، از گردشه چرخ زمون...
دلم گرفت از آدما ، از آدمای مهربون ، از این مترسکای بد ، از همدلای همزبون...
تو هم که بی صدا شدی ، آهای خدای آسمون...
آره دلم خیلی پُره ، از غمای رنگ و وارنگ ، از جمله ی دوسِت دارم ، دروغای خیلی قشنگ...
دلم گرفت از این روزا ، از آدمای مهربون ، از تو که با ما نبودی ، از اون خدای آسمون ، از اون خدای آسمون

+نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت18:7توسط کسی که میترسه شاید اون هم مثل بقیه ... | |

برای اینکه باهم باشیم چقدر باید بی هم زندگی را تحمل کنیم

چقدر باید درد دوری را دوست داشته باشیم تا از علاقه ما به نسبت به نزدیکی هایمان کم نشود

چقدر باید روز هارا برای با هم بودن تنها سپری کنیم

ای واااااااااااااااااای خدای چرارسم زندگی هامان را این گونه نوشتی ؟

چرا بی کسی را اصل ان کردی؟

شاید این طوری باشه ولی من اهل تحمل این همه دل تنگی نیست

دلم بد جوری میگیره وقتی میبینم میتونم بگم ولی دیگران سد راه من اند

 

هرچی هرجا با زبان بی زبانی فریاد کشیدم ...

چرا صدام را نمیشنوی نگو که مال این فاصله است شاید مال اینه که تو در گوش هات رو گرفته باشی؟

واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای چی باید بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت15:28توسط کسی که میترسه شاید اون هم مثل بقیه ... | |

سلام

خوب امروز هم امتحانام تموم شد

 خدا را شکر

وحالا نمیدونم باید چه بکنم؟

کاش میرفتم شیراز حداقل جواد را میدیدم ارام میشدم

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت10:26توسط کسی که میترسه شاید اون هم مثل بقیه ... | |

خلیج فارس همیشه                   ایران برنده میشه

نبینم که باز نشستی                  منتظر چی هستی

توجشن ازادی خواهی                 باید پاشی بجنگی

 

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت11:20توسط کسی که میترسه شاید اون هم مثل بقیه ... | |

اینجا زمین است

نمیبینی مردم چگونه میازارند همدیگر را ؟

پاها روی خاک

روی عشق

 روی دل

روی دوست داشتن 

وروی انسانیت.

چه زمینی ست

چرا عاشقی نیست

کاش مرگ سراغی از من بگیرد

حتی او نیز مرا فراموش کرده است

زمین اینجا تویی که باید جوابم را بدهی

چرا انتظار ؟

چرا دوری؟

چرا فاصله؟

چرا ؟ چرا؟ چرا ؟...

زمین از تو رنجیده ام

صدایم را میشنوی

چرا ؟

جوابی نداری؟

زمین نمیخواهمت

اسمان نمیایی به دنبالم؟

...

+نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت13:48توسط کسی که میترسه شاید اون هم مثل بقیه ... | |

 

آدمك آخر دنياست بخند

آدمك مرگ همين جاست بخند

دست خطي كه تورا عاشق كرد شوخي كاغذي ماست بخند

آدمك خر نشويگريه كني كل دنيا سراب است بخند

آن خدايي كه بزرگش خواندي بخدا مثل تو تنهاست بخند

دعا کنید ببینمش.

+نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت13:36توسط کسی که میترسه شاید اون هم مثل بقیه ... | |

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

به همه اونایی که میان این جان که تعدادشون هم خیلی زیاده"دروغ"

به چطوری عزیزم دلم برات تنگ شده بود

تو هم اینجایی نفس

عشق من از تو دیگه انتظار نداشتم گلم

دختر به این ماهی

حرفهاش به این با حالی

زندگی به این قشنگی

حیف نیست من چرت و پرت بگم و وقت شما و خودم را از بین ببرم

گیج شدی نه ؟

اینها همش خاطره میشه عزیزم

اینها همش نتیجه عشق

نگران نباشید حالم خوبه{حالا کسی نیست به من بگه اینجا کسی نگران تو نیست}

تا به قیامت منتظرت میمونم

+نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت12:31توسط کسی که میترسه شاید اون هم مثل بقیه ... | |

چقدر داشتن یه دوست مهم است تا بتونی بااون درد دل کنی

چقدر ارام میشوی

۱سالی بود که در درد دل را بسته بودم دیروز با یکی از دوستام درد دل کردم وعجیب ارام شدم.

خدایا شکرت خیلی چاکریم.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت14:25توسط کسی که میترسه شاید اون هم مثل بقیه ... | |

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت14:50توسط کسی که میترسه شاید اون هم مثل بقیه ... | |

چه طوری عزیزم

خواب شبانه ام را ازم گرفتی ولی در عوض جمعه ها می ایی به خوابم و دل تنگم را ارام میکنی.

از این مهربانی هایت ممنون ولی دیگه چرا نگرانم میکنی.

 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت20:44توسط کسی که میترسه شاید اون هم مثل بقیه ... | |

شاید اگر بهت نزدیک بودم

شاید اگر حست میکردم

انقدر دوستت نداشتم تا حالا که با تو فرسنگ ها فاصله دارم .

ای کاش میتونستم دفتر شعرم را بدم به تو تا  همه حرف دلم را بفهمی.

یکی از اونارا برات مینویسم چون میدونم خیلی تو اینترنت میگردی .ولی اونایی که میخونین لطفا برای هرکسی که  حرفهای من  را میبرین  ادرس وب من را هم بدین شاید بین این ادم هاعشق من باشه.

 

 

بگذار از این درد دلها باتو گویم           

حدیث جان گدازت را چه سودم

نمیدانم چرا عاشق شدم من

وزان بهرش همه بی جان شدم من

چرا افسوس این راه من گردید

زمین زنده جایگاهم گردید

سر از اه و ناله در دامان دارم

دلی پر درد اهی سرد دارم

زبانم خو گرفته است با نامت

وجودم میگردد هر دم در پیت

صدایم را تو گوشی ده تا بفهمی

که این دل عاشقت گشته بفهمی

سرود من سرود عاشقانه است

وزان بهرش همین بس که زنده است

اگر خواندی تو روزی از همین شعر

 بدان این قلب من بود در این شعر

من ان دل را شکافتم تا نویسم

از این عاشقی دل رازی نویسم

اگر بینی همه این ها به رنگی

به رنگ عشق رنگ سرخ رنگی

بدان خونم قلم کردم برایت

که من با ان نوشتم شعرهایت.

هر گونه کپی از روی این مطلب پیگرد قانونی دارد.

 

 

+نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت15:4توسط کسی که میترسه شاید اون هم مثل بقیه ... | |